تبليغاتX
جام جهان نما ( mashgh eshgh )

جام جهان نما ( mashgh eshgh )
 

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از

یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

 

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی

پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک

معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و

دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه

حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه

سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با

چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون

آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را

بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما

اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

 

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه

بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان

تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه

انداخت. ولی چیزی نگفت !

 

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

 

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

 

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

 

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

 

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

 

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند

تا پدرش به زندان نیفتد.

 

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر

منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را

نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

 

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

 

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

 

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت

و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش

لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های

دیگر غیر ممکن بود.

 

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم

نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود

سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

 

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه

سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را

که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه

حیرت کرده است.

 

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

 

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

 

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

 

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باش


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند1389 توسط MOBIN
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند1389 توسط MOBIN
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 تیر1389 توسط MOBIN

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران

اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت

او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد

و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با يكديگر

صحبت مي كردند؛ از همسر، خانواده، خانه ، سر بازي يا تعطيلاتشان با هم

حرف مي زدند .

هر روز بعد از ظهر، بيماري كه تختش كنار پنجره بود، مي نشست و تمام

چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد. بيمار

ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون، روحي

تازه مي گرفت.

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت. اين پارك

درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان

با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به

آنجا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي شد .

مرد ديگر كه نمي توانست آنها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را

در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

***

روزها و هفته ها سپري شد . يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن

آنها آب آورد ه بود ، جسم بي جان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با

كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان

بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند.

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين

كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين

نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست

زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند.

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند

آجري مواجه شد!

×××

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده

چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند؟

پرستار پاسخ داد :  شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد .

چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را هم ببيند!!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 تیر1389 توسط MOBIN

يك ساعت ويژه

مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديد

كه در انتظار او بود:

سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟

بله حتمأ. چه سئوالي؟

بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با نا راحتي پاسخ دا د: اين به تو ارتباطي ندارد . چرا چنين سئوالي

مي كني؟

فقط مي خواهم بدانم.

-اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم: ۲۰ دلار!

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و

گفت: مي شود ۱۰ دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بود

كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در

اشتباهي. سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خود خواه

هستي. من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت

ندارم.

پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبان ي تر شد : چطور به خودش اجازه مي دهد فقط

براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر

كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعآ چيزي بوده كه او

براي خريدنش به ۱۰ دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كم

پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

خوابي پسرم ؟

نه پدر ، بيدارم.

من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني

بود و همه ناراح تي هايم را سر تو خالي كردم . بيا اين ۱۰ دلاري كه خواسته

بودي.

پسر كوچولو نشست ، خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير

بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي د يد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصباني شد و

با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ، چرا دوباره درخواست پول

كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد : براي اينكه پولم كافي نبود ، و لي من حالا ۲۰ دلار

دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه

بياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ... !!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 تیر1389 توسط MOBIN

به نظر می رسد مشکل اصلی ما کمال خواهی در ابزار ها وتداخل اهداف باشد .

کسی که هیچگاه خطایی مرتکب نشده هرگز کار جدیدی را هم شروع نکرده است .

سوالی که گاهی مرا گیج میکند این است که من دیوانه ام یا دیگران .

میز ، صندلی ، ظرفی میوه ، و یک ویولن ، انسان برای شاد بودن به چه چیز دیگری نیاز دارد ؟

شکم خالی ، مشاور سیاسی خوبی نیست .

خشم در آغوش احمق ها خانه میکند .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 26 اردیبهشت1389 توسط MOBIN

غم تنهايي
چرا وقتي که آدم تنها ميشه
غم و غصه اش قد يک دنيا ميشه
ميره يک گوشه پنهون ميشينه
اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميکنه
وقتي که تنها ميشم اشک تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه
ياد اون شب ها مي افتم زير مهتاب بهار
توي جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمي شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب ميزنه
اشک اين ابرا زياده ولي دريا نميشه
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 اردیبهشت1389 توسط MOBIN

بایاتیلار

از گنجینه ادبیات فولكلور آذربایجان

دو بیتی های بومی ادبیات شفاهی آذربایجان که در اکناف این دیار با نام بایاتی شهرت دارد یکی از رایجترین انواع منظوم ادبیات شفاهي این سرزمین است .

بایاتیها از نظر انسجام شکل ، وسعت مضمون ، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذابترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می گیرند.این نغمات نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و رازها و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می پذیرند و در قالب الفاظی روان و بی تکلف جای می گیرند،از چنان لطف و خلوص و صفا و صراحتی برخوردارند که بخصوص وقتی با آهنگ ویژه خود و با نوائی گیرا خوانده شوند، عنان از کف دل می ربایند و سرشک بر چهره احساس می افشانند.

ارادت و اعتقاد مردم ساده ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی ها را حسب حال و آیینه سرنوشت نمای خویش می پندارند و بهنگام ملال و سرگشتگی و حرمان برآن توسل می جویند و بعنوان تفال از آن مدد و مراد می طلبند.

******

عنوان بایاتی ها به احتمال زیاد از نام «بیات»یا«بایات» ماخوذ است.بایات ها از جمله قبائل متعددی بودند که در دورانهای کوچ و اوتراق به آذربایجان آمده و در آنجا سکنی گرفته اند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشته اند .

حدس انتساب «بایاتی» به بایاتها وقتی قریب به یقین می شود که در موسیقی فولکلوریک آذربایجان نیز به نواهائی از قبیل افشاری و گرایلی بر می خوریم که عنوان آنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است.

بطوریکه از منابع و قراین بر می آید ، بایاتها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاری برخوردار بوده اند که پس از کوچ و اسکان در این ناحیه ، به مقیاس وسیعی شیوع یافته و در موسیقی و ادبیات شفاهي نواحی همجوار تاثیر گذاشته است و ما نشانه این تاثیر را در موارد زیاد و از آن جمله بصورت ترادف کلمه بایات با نام برخی از دستگاههای آواز ایرانی و نیز بصورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده می کنیم.

نمونه های اولیه بایاتی ها مسلما در آغاز امر به وسیله شعراء و نوازندگانی که در ادبیات و موسیقی شفاهي آذربایجان به نام «عاشق» {آشیق}اشتهار دارند، بسلک نظم در آمده است.

در جریان قرن ده الی سیزده هجری ، ما به شعرا و نغمه پردازانی مانند امانی، عزیزی،ساری آشیق،صالح، مجروح،معصوم،بیکس،واقف،سال ک،ذاکر و دیگران بر می خوریم که نمونه های دست اول بایاتی های آنان در جنگها و دست نویسهای مربوط به ادوار فوق به جای مانده است.

سرایندگان مذکور ،در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولا به همراه ساز اجرا می شده ، بایاتی نیز گفته اند و بخصوص بایاتی های عزیزی و ساری آشیق در میان مردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است.

ولی بایاتی هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند ، خواه احتمال شناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد ،یا نه ، تعلق به عامه دارند.

زیرا خلق در طول نسلها آنها را سینه به سینه بازگو کرده ، آنچه را که به زبان ذوق و سلیقه خود بیگانه دیده ، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته های عاطفی خود در آن دگرگونیها داده و به این ترتیب سکه فردی را از روی انها زدوده و به تملک گنجینه فولکلوریک عامه در آورده است.

******

بایاتی ها از نظر غالب شعری ، از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی متمایز می گردند.وضع بایاتیها مانند انواع اصیل دیگرادبیات منظوم شفاهی آذربایجان بر اساس وزن هجائی (سیلابیک) استوار است.

بایاتی از چهار مصرع ترکیب می شود که در آن ، مانند رباعی سه مصرع 1و2و4 هم قافیه و مصرع سوم آن ازاد است.

از نظر افاده معنی و منظور، مصرعهای اول و دوم در آمد دو مصرع سوم و چهارم محسوب می شوند و منظور اصلی نیز در دو مصرع آخر مطرح می گردد:

عزیزیم ، گول الللر،

اغ بیلکلر ،گول الللر،

دریاجا عقلین اولسا ،

یوخسول اولسان گولللر.

آپاردی چایلار منی ،

هفته لر ، ایلار منی ،

یوکوم قورقوشوم یوکی،

یوردو بو تایلار منی.

در این بایاتی ها دو مصرع اول در آمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه و احساس مندرج در دو مصرع آخر طرح شده است.

بنابراین ، وظیفه دو مصرع اول ایجاد زمینه موافق برای بیان و انشاد دو مصرع بعدی است.مصرعهای اول و دوم معمولا با یک وصف طبیعت و یا وصف حال و بطورکلی با توصیفی مشهود و قابل لمس اغاز می شود و زمینه را برای طرح یک واقعیت ، بدانسان که برای گوینده مطرح است فراهم می سازد.

این خصوصیت، یکی از جنبه های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب ان می گردد که دو مصرع اول چون فی البدیهه و به قصد ترادف عنوان می شوند، در دو یا چند بایاتی همشکل و متقارن باشند.

ولی مصراعای سوم و چهارم مضامین و معانی متغایر و مستقل از هم پیدا کنند :

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار ،هر آیلار

بوردا بیر گول بیتیبدی،

سوسوزوندان هارایلار.

من عاشیقام هر آیلار،

هر اولدوزلار هر آیلار،

باشیم جلاد الینده ،

دیلیم سنی هارایلار.

******

بایاتی ها از نظر وزن همیشه هفت هجائی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراعها یکسان نیستند .

یک عده از بایاتیها بدون تقطیع هستند.بعضی دیگر بصورت 3+4و برخی به شکل 4+3 تقطیع می شوند.دریک عده بایاتیها ترتیب تقطیع در مصرعها نیز به هم می خورد و پس و پیش می شودولی این تغییر محل تقطیع ، هیچ گونه سکته ای بر روانی و سلاست ان وارد نمی سازد.

از جنبه های بدیعی و لفظی متمایز بایاتیها ، روانی و انسجام خاص انها است.

بایاتی ها رنگ امیزی و زیبائی های شگفت زبان خلق را بطور وسیع در خود جای می دهند.قالیهای کوتاه و روان و منسجم این نغمات احساس انگیز ،از هر نوع عبارت پردازی و تصنع برکنار بوده و در عین سادگی ، خوش رنگترین بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه و کنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می زنند.

کمی دقت در بایاتی ها زیر که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می شود، می تواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق و احساس نمایان سازد:

قاشلارین قیبله گاهدی،

قیبله دئسم گوناهدی،

داغلارا دومان چوکسه،

اوداغ من چکن آهدی.

عاشیق سوزون گیزله در،

سوزون دوزون گیزله در،

سن چمنه چیخاندا ،

لاله اوزون گیزله در.

گوزلرین خومار ایندی،

یاش توکر یومار ایندی،

توک زولفون سینن اوسته،

گورن نار اومار ایندی.

آچیلارام گول کیمی،

اوخورام بولبول کیمی،

گویولومه دگن اولسا،

ساراللام سونبول کیمی.

یکی دیگر از زیبائیهای لفظی بایاتیها به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در این نوع شعر شفاهی است:

من عاشیق گول آنباری،

گول اکدیم،گول انباری،

هیجران قوماز گوز آچام،

درد قویماز گولم باری>

من عاشیق باشدان یارا ،

آرتیبدیر باشدان یارا،

منی حسرت یاراتدی،

یاردان باشدان یارا.

******

بایاتی از نقطه نظر محتوی و مضمون ، از یک سو مظهر و ایینه زلال عشق و آرزو و امید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و اداب و رسوم و خصایل و خلق و خوی قومی انسانهای ساده و پاکدل در طول نسلها و قرنها است.

نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این اثار ، برای آن عده از افراد که آثار فولکلوریک را صرفا محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازی عامه می پندارند ، در مورد بایاتی ها نیز این توهم را ایجاد کرده است که این نوع ادبیات شفاهي را نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج در آنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند.

در صورتیکه بایک بررسی سطحی مسلم می گردد که این آثار نغز و پرسوز ، قبل از هرچیز ، از زندگی پر نشیب و فراز مردم مایه گرفته است.

مسلما جنبه غنائی بایاتی ها ، طرح مضامین عشقی و شور و حال را در آنها در درجه اول قرار می دهد .

با این حال قالب بایاتی ، اولا در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبه و ذوق و اندیشه ی عامه از این حدود مرسوم فراتر می رود و مضامین گوناگونی را در ادبیات کوتاه خود بازگو می کند و ثانیا در بایاتی ها عاشقانه هم که سرچشمه ان ظاهرا عشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است ، نشانه های برجسته زندگی عینی خلق نمودار است. مطلب این جا است که در همین بایاتی های عاشقانه ، جنبه حزن و نامرادی و حسرت و درد و فغان برجنبه نشاط و شادی تفوق دارد.

چقدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این چیزی مربوط به عوالم ذهنی و رویایی سرآیندگان و پردازندگان این آثار بدیع است.

این گرایش ذوق و احساس ، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوار و پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است.

در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوغ تعدی و ستم و بی عدالتی های اجتماعی منکوب می شد و نشاط و خنده در لبها می خشکید و عشق و امید وآرزو به جای شکفتن و ثمر دادن به صخره های ناکامی و نابسامانیها می خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دل و روح انسان بر می انگیخت هر یک از اینها مجوزی بود که انسان از درد و رنج بنالد و بگوید:

آغلارام آغلار کیمی،

دردیم وار داغلار کیمی،

خزان اولدوق توکولدوق،

وئرانا باغلار کیمی.

دومانلی داغلار گویلوم،

نیسکیللی باغلار گویلوم،

نه آچیلار،نه گولر،

همیشه آغلار گویلوم.

موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی ها موج می زند ، حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت ،حسرت کشیده و محنت دیده ای است که در طول نسلها و قرنها ناکامیها و نا مرادیهایش فزونتر از کامیابیها بوده است.

سرزمین اذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی خاص و مواهب طبیعی سرشار خود ، قرنها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغما گران بوده است.

این یورشها و تاراجهای زندگی و آرامش مردم بی پناه را در هم ریخته و چه بسا انان را به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و به نقاط دور دست و غربت رانده است.

دوری از وطن و احساس غربت و شمه ای از این ناگواریها و نابسامانیها مضمون و مایه یک رشته دیگر از بایاتی ها گشته است:

غوربته دوشدو یولوم،

دوشمن آلیب ساغ- سولوم،

ائلدن آیری دوشه لی،

بو خوولانیبدی قولوم.

من عاشیق آه و زاردا،

جانیم درتده آزاردا،

او گوندن کی قول اولدوم،

ساتیلیدم هر بازاردا .

در این بایاتی ها، هیجانات قلب پردردی را که در شرایط غربت دچار خفت و خواری و اسارت و بردگی گشته می توان لمس کرد.

انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد وقتی به اجبار از آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزگی در وطن را بر بی نیازی در دیار غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی،

کوینکی کتان یاخچی،

غوربت یئر جنت اولسا،

یئنه ده وطن یاخچی.

عزیزیم دیلن گز،

باغدا گوله دیلن گز،

غوربتده خان اولونجا،

وطنینده دیلن گز.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح و احساس انسان سرازیر می شود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می بخشد:

فلکین داد الیندن،

اولمادیم شاد الیندن،

یامان یئرده ییخیلیدم،

توتمادی یاد الیمدن.

سو تک آرخا دولاندیم،

ساپ تک چارخا دولاندیم،

ظالیم فلک الیندن،

قورخا -قورخا دولاندیم.

باهاسیز داشدی دونیا،

چوروک آغاجدی دونیا،

کیمه دئییم دردیمی ،

بوتون قان یاشدی دونیا.

******

تنوع و رنگارنگی مضمون ، یکی از جنبه های برجسته بایاتی ها است. ازمیان انواع قالبهای گوناگون ادبیات منظوم شفاهي، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایق مختلف زندگی خلق متمایز است.

جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گرد آورندگان و مصنفین بایاتی ها ، اساس کار خود را بر تقسیم بندی انها از نظر محتوی و مضمون قرار می دهند و بایاتی ها را در سر فصلهای معنی مانند:

بایاتی ها عاشقانه و وصف حال ، زندگی خانوادگی،رنج و نارضایی،فراق و انتظار ، صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می کنند.همین گوناگونی بایاتی ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه سرچشمه جوشان بایاتی ها زندگی است.زنگی خلق با تمام گوشه ها و سایه روشنها و نشیب وفرازهای آن .

سیر و گشت در گلزار رنگارنگ و دامن گستر بایاتی ها ما را با مضامین و اندیشه ها و احساسهایی از همه نوع روبرو می سازد.

در اینجا ما از یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می کنیم که نشان پندارها و اوهام دنیای کهن در ان عیان است و انسان برای احتراز از بیماریها و چشم زخم ، به معجزه گیاهان توسل می جوید:

اوز ه رلیک سن هاواسان،

هر بیردرده داواسان،

درد قاپیدان گلنده،

سن باجادان قووارسان.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه ای از نوع بایاتی زیر روبرو می شویم که در آن نقطه نظر فلسفی عامه نسبت به طبیعت و زندگی انعکاس یافته است:

عاشیقین هاراییندان،

ائل یاتماز هاراییندان،

گونده بیر کرپیچ دوشور،

عومورومون ساراییندان .

قالب بایاتی ها در یک جا مضمون لالائی های مادران را به خود می پذیرد و از محبتهای زلال و نوازشگرانه مادر در باره فرزند لبریز می شود:

لای- لای دئدیم یاتاسان،

قیزیل گوله باتاسان،

قیزیل گولون ایچینده،

شیرین یوخو تاپاسان.

لا- لای بئشیگیم لا- لای،

ائویم- ائشیگیم لا- لای،

سن یات شیرین یوخودا،

چکیم کئشیگین لا- لای.

و در جائی دیگر احساس ستایش آمیز انسان ساده ی روستا و صحرا را درباره حیوانات اهلی بازگو می کند:

ننه م ،او نازلی قویون،

قرقاوول گوزلو قویون،

پنیری کسمه- کسمه ،

قاتیقی اوزلی قویون.

ننه م، او خاللی گئچی،

ممه سی باللی گئچی،

اوجا قایا باشیندا،

توتوبدی یاللی گئچی.

******

در میان بایاتی هایی که مضمون غنائی دارند بایاتی های عاشقانه جای وسیعی را به خود اختصاص می دهند.

عشقی که در بایاتی ها جان می گیرد و بارور می شود عشق موهوم آسمانی و افسانه ای نیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می گیرد و با احساس جمال پرستی انسان آبیاری می شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سرآینده به ستایشگر سودا زده و بی پروا ی جمال و زیبایی مبدل می کند:

عاشیق سوزگون گوزلریم،

غمدن اوزگون گوزلریم،

گوزلدن دویا بیلمز،

باخسا یوز گون گوزلریم.

باغلاریندا اوزوم وار،

گئتمه دایان سوزوم وار،

گوزلریندن قورخورام،

قاشلاریندا گوزوم وار.

ولی حتی در این وادی بی قراری و بی پروائی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمی بازد و انجا که زیبائی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار گیرند دومی را بر اولی برتر می شمارد:

آغ آلما،قیزیل آلما،

نیمچه یه دوزول آلما ،

چیرکین آل نجیب اولسون،

بد اصیل گوزل آلما.

یکی از مسائل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریبا در قسمت عمده نمونه ادبیات شفاهي آذربایجان و از جمله بایاتی ها بطور فراوان و جاندار از ان سخن می رود ستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری و نامردی است.احساس متضاد انسان در برابر این عواالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هر چیز نمودار ان است که انسان ساده در مکنون دل در فراخنای زاندگی پاسدار خصایل نیک و خصم آشتی ناپذیر زشتیها است.

عزیزیم کاساد اولماز،

مرد الی کاساد اولماز،

یوز نامردین چوره یین،

دوغراسان کاسا دولماز.

من عاشیق دالداسینا،

مرد ایگیت دالداسینا،

نامرد آصلان اولسادا،

سیغینما دالداسینا.

عزیزیم آی اوتانماز،

گون دوغار آی اوتانماز،

پیسین پیس عمللرین،

اوزونه سای، اوتانماز.

در یک رشته ار بایاتیها نظریات انتقادی و طنز آلود عامه در باره بی عدالتی ها و عدم توازن اجتماعی باز گو می شود.

این نوع بایاتی ها که از نظر محتوی شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا می کنند روح اعتراض خلق را با نازک اندیشی و نکته سنجی بسیار و به سبکی طنز آمیز نمودار می سازند.

عاشیق گلیر سازی وار،

غمزه سی وار نازی وار،

هر باهارین بیر قیشی،

هر قیشین بیر یازی وار.

ای زامانا، زامانا،

اوخو قویدون کامانا،

ائششکلر آرپا یئییر،

آت حسرتدور سامانا.

خصلت آهنگدار و موزون بایاتیها امکان می هد که خلق قسمت عمده ترانه ها و نغمات شفاهي را از میان بایاتیها برگزیند و یا ترانه ها و نغمه های جدید را در شکل و قالب بایاتی بپروراند.

از این نظر بایاتیها راه بس نزدیکی با موسیقی فولکولوریک پیدا می کنند.

البته هنگام اجرای بایاتی ، سراینده برحسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوق و قریحه خویش ان را با تغییرات و اضافاتی همراه می سازد و از آن جمله به اول و وسط و اخرانها اضافات و برگردانهایی ازنوع «من عاشق!»،«آی آمان!»،«عزیزیم آبالام!»،«آ ننه م قوربان!»،«آی داد بی داد!» و از این قبیل می افزاید.

منبع:انجمن پارسیان


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 اردیبهشت1389 توسط MOBIN
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگقالب وبلاگ